|
باور نداشتم که گل آرزوی من
با دست نازنین تو بر خاک اوفتد
با این همه ،هنوز ،به جان می پرستمت
بالله ،اگر که عشق ،چنین پاک اوفتد
******************
میبینمت هنوز ، به دیدار واپسین
گریان در آمدی که "فریدون خدا نخواست "
غافل که من به جز او خدایی نداشتم
اما ،دریغ و درد ،نگفتی چرا نخواست !
*****************
بی چاره دل ،خطای تو در چشم او نکوست
گوید به من "هر آنچه که او کرد خوب کرد "
"فردای ما "نیامد و خورشید آرزو
تنها سپیدهای زد و آنگه ...غروب کرد
*****************
بر گور عشق خویش شباهنگ ماتمم
دانی چرا نوای عزا سر نمی کنم ؟
تو ،صحبت محبت من باورت نبود
من ترک دوستی ز تو باور نمی کنم.
****************
پاداش آن صفای خدایی که در تو بود
این واپسین ترانه ترا یادگار باد
ماند بر سینه ام غم تو یادگار تو
هرگز غمت مباد و خدا با تو یار باد
****************
دیگر ز پا فتاده ام ،ای ساقی اجل
جان تشنه ام ،بریز به کامم شراب را
آی آخرین پناه من، آغوش باز کن
تا ننگرم پس از رخ او آفتاب را.
فریدون مشیری
|