تبلیغات
گلایه
گلایه





دیوار حساس احساس با تو بودن

خیلی وقته ننوشتم خیلی وقته... ولی دلیل بر این نیست که یادت نیستم و نمی خوام به یادت باشم .

خواستم به حس با تو بودن ادامه بدم  حتی نمی خواستم با نوشتن از تو دیوار حساس  احساس با تو بودن بلرزه، خوش بود و شیرین لحظه هایُ ،به یادت بودن. دوری مکان رو از یاد می برم وقتی یاد روزهای می افتم که با دست ناز و پر مهرت صورتم رو مثل مادران عاشق نوازش می کردی؟!! و غبار دوری راه رو از صورت خسته و درموندم به در می کردی بعدش  با چشم غره ی مهربون بهم می فهموندی که تا کی باید تو رو با این صورت خاکی و کثیف از تو کوچه جمع کنم ،نه تو از من دلگیر نمیشی از من ناراحت نمی شی از من دور نمی شی  مثل هر مادر دیگه ای حتی کتک زدنش نوعی نوازشه ،نکنه الانم با رفتنت می خوای نوازشم کنی؟

نمی دونم دستت یا بهتر بگم قلبت چی داشت که من رو هنوز که هنوز اسیر و درمونده کرد با وجود این همه عذابی که دادی به قول خیلی از عاشقا حتی عذابت برام شیرین شده .

خیلی  وقته عسلت دیگه بهونه تو رو نمی گیره نمی دونم ، می دونه که دیگه برگشتنی نیستی یا با همین قلب کوچیکش تپش قلب خسته و بیمارمو وقتی که اسمتو می برد حس می کنه یا  می خواد تمرین  کنه عمری رو بدون تو بودن ....

 

باز مثل همیشه نزدیک بود یادم بره  "سلام"



سه شنبه 29 اردیبهشت 1388 توسط mardin | نظرات ()

شباهنگ

باور نداشتم که گل آرزوی من

با دست نازنین تو بر خاک اوفتد

با این همه ،هنوز ،به جان می پرستمت

بالله ،اگر که عشق ،چنین پاک اوفتد

******************

میبینمت هنوز ، به دیدار واپسین

گریان در آمدی که "فریدون خدا نخواست "

غافل که من به جز او خدایی نداشتم

اما ،دریغ و درد ،نگفتی چرا نخواست !

*****************

بی چاره دل ،خطای تو در چشم او نکوست

گوید به من "هر آنچه که او کرد خوب کرد "

"فردای ما "نیامد و خورشید آرزو

تنها سپیدهای زد و آنگه ...غروب کرد

*****************

بر گور عشق خویش شباهنگ ماتمم

دانی چرا نوای عزا سر نمی کنم ؟

تو ،صحبت محبت من باورت نبود

من ترک دوستی ز تو باور نمی کنم.

****************

پاداش آن صفای خدایی که در تو بود

این واپسین ترانه ترا یادگار باد

ماند بر سینه ام غم تو یادگار تو

هرگز غمت مباد و خدا با تو یار باد

****************

دیگر ز پا فتاده ام ،ای ساقی اجل

جان تشنه ام ،بریز به کامم شراب را

آی آخرین پناه من، آغوش باز کن

تا ننگرم پس از رخ او آفتاب را.


                                                                               فریدون مشیری



سه شنبه 8 اردیبهشت 1388 توسط mardin | نظرات ()

که او نمی آید دگر ...

سلام ، خوبی ؟

 میدونم خوبی

 خدا رو شکر

حتماً می گی چطور با این اطمینان می گی که حالم خوبه ؟!!

خوب هر وقت که حالت خوبه سراغی از من نمیگیری برای همینه میگم که حتماً خیلی خوبی .

اشکال نداره محبوب دلم ، تو خوب و خوش باش من دیگه چیزی نمی خوام ،راست میگم خیال نکن دارم شعار میدم یادمه هر وقت از این حرفا میزدم چپ چپ تمام قد براندازم میکردی بعد پقی میزدی زیر خنده و میگفتی خالیفسور (بر وزن پروفسور)شعار نده !

باور کن دوریت و نداشتنت  ،  شعار و حرف الکی سرش نمیشه ،داغونم...

داشت باز مثل همیشه یادم میرفت این روزها سالگرد آشنایمونه .روزشو دقیق یادم نیست ولی حول و حوش همین روزها  بود .یادش به خیر ،وقتی پشت سیستم مینشستم و باهات چت می کردم (واقعاً یادش به خیر اون وقتا چت کردن هم حرمت داشت نه مثل الان !) یا تلفنی صحبت میکردم دقایق انگار دنبالشون کرده باشند پا به فرار می ذاشتند ولی وقتهای که باهات نبودم ثانیه ها مثل قدمهای لاک پشت صد ساله حرکت میکردند .چه روز و شبهای !

بازم پیشت خودت میگی :بابا این دیگه خیلی دلش خوش نشسته مثل این پیرمرد ،پیرزنها   گذشته رو زیر و رو میکنه که فلان سال نمیدونم فلان اتفاق افتاد مشهدی بیسار دستش شکست و اون سال میشه مبدا, تاریخ زنگی کوچیکشون .

شایدم راست میگی چون مبدا تاریخ عمر من همون سالی شد که با تو آشنا شدم و چه زود تاریخ عمر م ته کشید.

چند شبه ناجور دلم هواتو کرده.

  خدا جون الهی قربونت برم آخه می خوای چی رو به من حقیر کمتر از کم ثابت کنی .تو بیداری می خوام فراموشش کنم تو خواب یقه مو می چسبه  ،موندم تو کارت آخه تو این دنیای سرگردان و پر مصیبت و نکبت و ناراحتی ،  غم غصه کم بود که دردی رو رو دل ورم کرده روزگار گذاشتی و اسمشو گذاشتی عشق .

سرت رو درد آورم ...

شد نغمه خوان مرغ سحر چشمان من مانده به در

قلبم گواهی می دهد که او نمی آید دگر

ای دل کجا رفته ؟چرا رفته ؟ز من راز خود نهفته

شب تا سحر یک دم زدست غم دگر چشم من نخفته

خدا نگهدار



شنبه 22 فروردین 1388 توسط mardin | نظرات ()

هوای بارانی دلم....

 

 

دیروز مثل همیشه هوای دلم بارانی بود مثل  آسمان شهر کوچیکمون، بارانی و مه آلود ،جون می داد برای قدم زدن. زود لباسمو پوشیدم پالتو رو  همراه شالی كه تولدم برام از سمنان گرفته بودی هنوزم بوی تو رو میده هنوزم عاشق گره ای هستم كه خودت برام بستی ،موهام به هم ریخته توجه ای بهشون ندارم بیشتر از قبل سفید شدن، بی خیال، تو كه نیستی چرا مرتب باشن دلشون به نوازشهای تخسینهای چشمهای مهربونت خوش بود كه اونم ....

در رو كه باز كردم شلاق باد سردی همراه قطره های باران به پیشوازم اومدن، سرد، یخ وبی ملاحظه مثل نگاهت لحظه رفتن . ..

خورشید ناپیدا غروب كرده چراغ های كنار خیابان بی منت روشن شدن خیابون برق می زنه هوای سرد بارش زیبای باران رو برای عابران یخ  زده بی معنی كرده   ،با اكراه خودشون رو از قطره های باران قایم می كنند نا خود آگاه یاد شعر اخوان می افتم "هوا بس ناجوانمردانه سرد است .......سرها در گریبان است ....."

بی توجه  به این وقایع راهمو  میگیرم سرمو انداختم پایین شونه هام خیس شدن احساس می كنم سنگینتر شدن  بی انصاف غمت مچاله ترم كرده ....نگاهم فقط روی كفشامه دارن گودالهای كوچك رو  زیر پاهام له می كنند.

 یادت سراغم اومده بیشتر ،نزدیكتر ....خاطرت هست؟! چقدر عاشق بارون بودی وقتی بارون میومد می گفتی "ماردین"،آرزومه وقتی بارون میاد بریم زیر  بارون قدم بزنیم بدون اینكه احساس كنم زیر تیغ نگاه  سنگین مردم باشم ،بازوهات و محكم با دستام بگیرم مثل این بچه كوچولوهای كه به باباشون می چسبن احساس می كنند قویترین و با حالترین بابای دنیا رو دارن ، زیر بارون بدون چتر و سرپناه بریم وبریم تا جایی كه نای برای رفتن نداشته باشیم، این كه  میگن "عشق را باید زیر باران جست"....

باصدای بوق ممتد و صدای فریاد راننده ناراحت و عصبی كه "دیونه .........مگه زده به سرت ...........حواست كجاست نزذیك بود بدبختم كنی .........." به خودم میام ،هوا سردتر خیابون خلوتر ومن تنهاتر .......راهمو كج  میكنم   بی تو زیر بارون بودن هم عذابه. سردم شده  .زیر لب زمزمه میكنم .....

از تموم دنیا با دار و ندارش

شونه هاتو كم دارم برای بارش

زخمیه خنجر زهر آگین یارم

توكه  تنها اومدی تنها نذارم

............................



چهارشنبه 5 فروردین 1388 توسط mardin | نظرات ()







mardin

awaz
farajpori
asal3
goozir

بازدیدهای امروز :
بازدیدهای دیروز :
كل بازدیدها :
كل مطالب :

RSS 2.0